ثنا کوچولوثنا کوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

یکی یکدونه ی ما ثنا

اولین پست من

1392/5/10 14:12
نویسنده : مامان ثنا
249 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر نازومهربونم ، ثنا ، دخترقشنگمقلب :

 

 این اولین مطلبی هست که دارم تو وبلاگ جدیدت برات مینویسم بابایی الان که دارم برات می نویسم تو کنارم نیستی وپیش مامانی هستی فکرکنم خواب باشی دختر خواب آلوی من نیشخندزبان ، بابایی الان من سرکارم دلم برات یه ذره شده دلم میخواد هر چه زودترساعت کاریمون تموم بشه وبیام خونه وروی ماهتو ببوسم .

عزیزم ماه رمضون امسال برای من ومامانیت یه حال وهوای دیگه داشت واون اینکه بودن ما درکنارتووحضورتوبود .اگه بدونی بابایی اززمانی که اومدی به خونه ما چه آرامشی به من ومامانیت دادی بودن درکنارتو واقعا مایه آرامشه .  

دخترگلم : شبهای قدر امسال با بودن تویه لذت دیگه داشت تو هرسه شبوبامامانیت وخاله هات زودترمیرفتی مسجد منم بعدا" باعموهات می اومدیم مامانت  میگفت خیلی شیطونی کردی که فکرکنم خودش توضیح داده ومن دیگه چیزی نمیگم شب بیست ویکم بود  تومسجد من یه خورده خسته شدم واومد پیش شماومامانی ساعتای 2 بود که تو هنوز بیدار بودی من تو روگرفتم که مامانیت دعاشو بخونه اگه بدونی چه کیفی داد که تو اومدیی پیشم همه خستگی تنم خالی شدباهم رفتیم تو حیاط مسجد اولش یه ذره گریه کردی ولی بعدش کم کم تو بغلم آروم شدی بچه ها تو مسجد خیلی سروصدا میکردن من بردمت توکوچه قدیمی پشت مسجد که یه ذره تاریک بود اول گفتم شاید بترسی وگریه  کنی ولی نه دیدم که آروم شدی و کم کم خوابیدی .

بابایی : تو اون کوچه پشتی مسجد که رفتیم من یه دفعه ناخودآگاه یادخاطرات قدیم افتادم چون قبلا ازاون کوچه پیاده می اومدیم مسجد همراه بابا اینا و ... یادش بخیر یاد دوستای قدیم که بعضی هاشون الان دیگه نیستن ، یاد اتفاقات وهمه ماجراهای چند سال قبل که الان فکرشو میکنم میگم چه زود گذشت وعمرما چه زود میگذره .

عزیزم دیشب که شب بیست وسوم ماه رمضون بود برام خیلی زود گذشت نمی دونم چرا ولی زود تموم شد عزیزم  دعاهای ماهم امسال واقعا"باسالهای قبل فرق داشت وبازم به خاطر حضور تو .عزیزم توشبای قدرامسال ازخدای بزرگ خواستم که بواسطه بودن تو درکنارمون وقلب کوچولووپاکت ، گناهان ماروببخشه ، دعا کردم برای بابا ها مامان ها خواهر وبرادرها ، مخصوصا"برای عموت رضا که جای خالیشوخیلی احساس میکنم ،برای همه مریض ها، برای همه و همه ، دخترم یه دعای دیگه هم کردم واون اینکه خدا این فرصت رو بهمون بده که درکنارتو عزیزم این توفیق رو داشته باشیم درماه های رمضون سالهای آینده باشیم ودر شبهای قدردوباره دعا کنیم .

دوستت دارم عزیزممممممممممم ماچماچماچقلب

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

معصومه
10 مرداد 92 17:36
قدمش مبارک باشه عزیزم..الهییی چه کوچولو موچوله...ماشاالله... ان شاالله ی عالمه ماه رمضون و شب قدر با دخترت ببینی عزیزم..
مریم (مامان ثناجون)
12 مرداد 92 12:14
انشاالله 100000 شب قدر با دختر گلت بری مسجد و دعا کنی.
ثنا جون خاله اپم بهم سر بزن


ممنون عزیزم حتما سر میزنم
منم پست جدید گذاشتم خوشحال میشم سر بزنی
كبري **مامان آنيتا عسل مامان وبابا**
17 شهریور 92 1:19
عزيزم من با افتخار شما رو لينك كردم خوشحال ميشم لينكم كنيد


حتما عزیزم