ثنا کوچولوثنا کوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

یکی یکدونه ی ما ثنا

حموم رفتن ثنا

سلام دختر قشنگم عزیزم امروز حمومت کردم خداروشکر حموم کردنو دوست داری ولی بعضی وقتا خسته میشی ومیخوای زود تموم شه منم اون آهنگیو که دوست داری برات میذارم توهم باشنیدنش میخندی و ذوق میکنی امروزم داشتی گریه میکردی البته قبل از حمومت بود که وقتی آهنگو برات گذاشتم کلی ذوق کردی الان که دارم مینویسم از خواب بیدار شدیو توبغلمی وهمش تکون میخوری نمیذاری کارمو بکنم شیطون بلای من اینم عکسایی که بعد از حموم رفتنت گرفتم   دخترم چقدر تمیز شده اینجادر حال ذوقیدنی     قربون خنده های خوشگلت برم   عاشق آویز بالای تختت هستی اینجا داری به همون نگاه میکنی     اینم خواب بع...
14 مرداد 1392

غلت زدن

ثنای عزیزم دیروز برای اولین بار غلت زد و روشکمش خوابید هورررررررررررررررا عزیزم ازچند روز قبل همش به پهلو میخوابیدی و خیلی سعی میکردی غلت بزنی  منم کمکت نمیکردم گفتم اگرخودت اینکارو بکنی زودتر یاد میگیری تا اینکه دیروز بالاخره موفق شدی اینکارو بکنی  منو بابایی هم کلی برات ذوق کردیم از کارای جدید دیگه ات اینکه دستتو میگیری جلوی صورتت البته نزدیک چشمات خیلی نزدیک  وبا دقت بهش نگاه میکنی خیلیییییی بامزه میشی خوردنی میشی ...
14 مرداد 1392

عکسهای دخترم

ثنای بی لباس!! درحال نگاه به آویز ثنا وعروسکاش ثنای متعجب! ثنای خندون ثناباموهای فشن!! اینم چندتا عکس از خوابیدنات بوووووووووووووووووووسسس ...
12 مرداد 1392

شب بیست ویکم ماه رمضون

عزیزدلم ثنا جون دیشب دومین شب قدر بود میخواستم باخودم ببرمت مسجد ولی گفتم شاید اونجا گرم باشه واذیت شی بنابراین گذاشتمت برای مامان بزرگ وبا خاله سمیرا رفتیم ولی وقتی تومسجد رسیدیم دیدیم هوا خوبه وخنکه وبرگشتیم توو حسنا رو آوردیم مسجد البته بخاطر گریه ی حسنا برگشته بودیم خونه چون از خواب بیدار شده بود وگریه میکرد توهم از گریه های حسنا ترسیده بودیو یه خورده ناآرومی کرده بودی   باخودم بردمت مسجد اولش که رسیده بودیم خیلی خوشحال بودی وقتی باهات حرف میزدم میخندیدیو از خودت صدا در میاوردی منم داشتم دعا میخوندم همش بهم نگاه میکردیو آواز میخوندی منو خاله سمیرا کلی برات خندیدیم بیشتر شب وبیدار بودی اولش ب...
9 مرداد 1392

یکی یه دونه ی مامان

دختر قشنگم ثنا فرشته کوچولوی من چقدر زود داری بزرگ میشی وهرروز شیرین تر میشی وما بیشتر عاشقت میشیم بعضی موقا وقت سحر همراه ما بیدار میشی انگار تو هم میخوای روزه بگیری شیرتو که میخوری دوست داری بازی کنی وخیلی خوشحالیو ذوق میکنی وتاوقتی هوا روشن میشه دوست داری بیدارباشی  تازگیا هم یاد گرفتی به پشت که میخوابی حرکت میکنیو میری که اگه مواظبت نباشیم میری واز رو تشکت میفتی توتخت که اصلا جرات نمیکنم بذارمت چون احتمال داره بیفتی عزیزم هرچی شیطونتر میشی دوست داشتنی تر میشی خیلی خیلییییییییییییییییییییییییی دوست دارم بووووووووووووووس ...
6 مرداد 1392

ثناکوچولوی شیطون

سلام دختر عزیزم دخترم این اولین ماه رمضونیه که شما پیشمون هستی پارسال این موقع شما هنوز نبودی امسال باوجود شما دختر کوچولو ماه رمضون برامون لذت بخش تره هرچند مامانی بخاطر شما نمیتونه روزه بگیره عزیزم چقدر زود داری بزرگ میشی هرروز که میگذره کارای جدید میکنی شیطونتر میشی ومن بیشتر عاشقت میشم وقتی بهم نگاه میکنی و میخندی وقتی خودتو برام لوس میکنی وقتی شیر میخوری وخیلی کارای دیگه ات برام خیلی لذت بخشه الان دیگه خوب مامانی رو میشناسی وقتی باهات حرف میزنم هرجا باشم وصدامو بشنوی عکس العمل نشون میدیو یه موقایی هم خودتو لوس میکنی اینم چندتا عکس از تپلی ما     ...
6 مرداد 1392

شب قدر

سلام فرشته ی من امروز نوزدهم ماه رمضونه ودیشب اولین شب قدر بود واولین شب قدر زندگی تو......... دی شب میخواستم برم احیا شیرتو بهت دادم ولی هنوز بیدار بودی گذاشتمت پیش مامان بزرگ ورفتم هنوز یه ربع نگذشته بود که زنگ زدن ثنا خانم داره گریه میکنه منم سریع برگشتم وقتی رسیدم خیلی گریه میکردی فهمیدم نفخ کردی بهت شربت دادم زود خوابیدی خلاصه اینکه شماخانم کوچولو نذاشتی مامانی بره احیا عزیزم بااینکه تنونستم برم ولی خوشحال بودم که در کنار توهستم درکنارت دعا کردم برا ی همه برای تو..... برات دعاکردم که خداوند زیباترین تقدیر رو برات بنویسه ...
6 مرداد 1392