ثنا کوچولوثنا کوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

یکی یکدونه ی ما ثنا

عروسی رفتن ثناجون

1392/6/4 12:12
نویسنده : مامان ثنا
370 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به دختر دوست داشتنیه خودمقلب

عزیزم دیشب عروسی دعوت بودیم وشما برای اولین بار میخواستی بری عروسی..........

 

برو به ادامه ی مطلب..........

 

 

 

 

 

 

اماده شدیم لباسای خوشگل موشگل پوشیدی ورفتیم وقبل از اینکه به تالار برسیم شیر خوردی ولی توماشین شروع کردی به گریه کردنگریه

 

اولش فکر کردم گرمته لباستو عوض کردم اونم با چه زحمتی توماشین توهم که در حال گریه کردن

با هر بدبختی بود لباستو عوض کردم البته با کمک خاله جون(هرچند دوست داشتم همون لباس

قبلیت باشه چون بیشتر بهت میومد ولی دیگه چاره ای نبودناراحت)

 

بازم آروم نشدی وگریه ات بیشتر شدخیلی گریه میکردی معلوم میشد جاییت درد میکنه منم

خیلی ناراحت شدم نزدیک بود اشک منم در بیادناراحت

 

 

بهت شربت دادم بازم آروم نشدی ویه ریز گریه میکردی آخر سر مجبور شدیم برات گهواره درست

کنیم اونم باچی؟! با چادر من! تعجببابایی وعمو عرفان تابت دادن که بالاخره آروم شدیو خوابیدی

بعد من اومدم آروم برت دارم که دوباره بیدار شدیو گریهگریه

 

 

 

بغلت کردم بردمت تو تاریکی که دیدم آروم آروم خوابیدی ناگفته نماند همه ی این اتفاقا بیرون تالار

افتاد هنوز ما پامونو داخل نذاشته بودیم وقتی هم وارد سالن شدیم با صدای بسیار بلندی مواجه شدیم! که اونجا هم شما بیدار شدی ویه کوچولو گریه کردی

 

 

ولی بعدش خوابیدی وقتی هم بیدار شدی خوشحال بودیو میخندیدی منم تشکتو روی میز پهن

کردم وگذاشتمت روی میز چندبارم میخواستی غلت بزنی نیشخندکه مواظبت بودمو نذاشتم

ولی آخرش طاقت نیاوردی و غلت زدی وبه شکم خوابیدی نیشخندالبته من مواظبت بودم

 

اینم از عروسی رفتن ثنا جون عزیز دلم دفعه ی بعد که خواستیم عروسی بریم اذیت نکنی باشه؟!!بغل

 یه چندتا عکسم گرفتم که زیاد جالب نشدن ولی خب میذارمشون!

 

همیشه هم در حال خوردن دستاتی!قلب

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

مامان یزدان
4 شهریور 92 23:27
قربون جواهراتش
مامان هستی
5 شهریور 92 18:06
سلام مامان ثنا.چه دخمل نازی داری
وبلاگ قشنگی داری از اون قشنگ تر ثنا جونه.امیدوارم همیشه سالم باشه


سلام عزیزم ممنون شما لطف داری
دایی هادی
5 شهریور 92 22:34
ان شا الله زنده باشی همیشه


ممنون دایی جون
مریم (مامان ثنا جون)
7 شهریور 92 17:35
سلام عزیزم خوبی ثنا جون چرا مامانی را اذیت کردی

همیشه به شادی انشاالله عروسی خودت




سلام خاله جون ما بچه هابا همین اذیتا بزرگ میشیم باید اذیت کنیم

خاله جون
7 شهریور 92 21:16
فداتشم خاله چقدگریه کردی اونشب!
دختر دایی دختر عمه نرجس
12 شهریور 92 16:11
اون شب پیش منم گریه می کردی عزیزم
نیوشا
14 شهریور 92 20:38
خیلی ممنون