ثنا کوچولوثنا کوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

یکی یکدونه ی ما ثنا

غذای کمکی

عزیزم الان چند روزه داری غذای کمکی میخوری اول بهت حریره دادم که زیاد استقبال نکردی فرنی هم بهت دادم اونم درست نخوردی بعد برات سوپ درست کردم که اونارو خیلی خوب وبا اشتها خوردی  امروز صبح باز بهت حریره دادم گفتم بعد از چند روز شاید خوشت بیاد و بخوری ولی یکی دوقاشق بیشتر نخوردی وبهت سوپ دادم که سوپارو کامل خوردی ومن از خوردنت لذت بردم       ...
21 آبان 1392

جشن6ماهگی ثنا جون

  کودکم آرام آرام قد میکشد ومن درسایه امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ میشوم...   او می رقصد ومن آرام آرام نوای کودکانه اش را زمزمه میکنم...   او می خندد ومن از شوق حضورش اشک میریزم...   او آرام در آغوشم آرام میگیرد ومن تاصبح از آرامشش آرام میشوم...   او پرواز میکند ومن شادمانه آنقدر مینگرمش تا چشمانم جز او هیچ نبیند...   او بازی میکند... حرف میزند...به زبانی که کسی جز من نمیفهمدش...   طبیعت را حس میکند...خدارامی بوید ومن ...کودکانه ...درسایه بزرگیش پنهان میشوم   تا ازگرمای دست نوازش غیب بی بهره نمانم     ثنا جونم داره نیمساله میشه هورا ...
21 آبان 1392

ثنا جون در همایش شیرخوارگان

عزیزم همیشه دوست داشتم تواین مراسم شرکت کنم که امسال موفق شدم هرچند نتونستم از اول مراسم باشم ولی همین که تونستم تورو به این مراسم ببرم خیلی خوشحالم فکرمیکنم بخاطر پاکی ومعصومیت خودت بود که ما به این مراسم دعوت شدیم چون وقتی داشتم میرفتم با ناامیدی رفتم فکر میکردم مراسم تموم شده ولی وقتی اونجا رسیدم و دیدم هنوز تموم نشده خیلی خوشحال شدم  ثنا جونم اونجا خیلی برات دعاکردم ،دعاکردم همین جور که الان پاک و معصومی همیشه پاک ومعصوم بمونی برای همه دعا کردم بخصوص برای اونایی که بچه دار نمیشن که طعم شیرین مادر شدنو بچشن   ثنا جون درحالی تو این مراسم شرکت کرد که  روز قبلش 6ماهش کامل شده بود ...
20 آبان 1392

یه جمعه خوب

سلام دختر عزیزم خوبی عزیزم  ؟ ؟ ؟       بابایی بعد از چند وقت اومدم دوباره برات بنویسم ونگی چرا همش مامانم می نویسه آخه چکار کنم همش مامانت می نویسه همه چیو توضیح میده چیزی برا من نمی ذاره  ههه هر چی من بگم تکراریهههههه دختر گلم چقد زود داری بزرگ میشی انگار همین دیروز بود که دنیا اومدی این روزا با کارایی که تو میکنی با شیطونیایی که تو میکنی مث باد داره روزا می گذره خیلی خوش می گذرههههه مثلا همین دیروز جمعه ، صبح که میخواستم از خواب بیدار شدم تو که خیلی زودتر از من بیدار شده بودی شیرتو خورده بودی وداشتی شیطونی میکردی مامانت هم خوابش می اومد ههههه اومد گذاشتت تو بغل من تو هم تو بغلم خوابیدی . می ...
11 آبان 1392

سرما خوردگی ثنا

سلام دختر عزیزم الان که دارم برات مینویسم شما خوابیدی آخه یه خورده سرما خوردی دیشب متوجه شدم چون سر شب از بینیت آب میومد و عطسه میزدی نصف شب دیدم صدای گریه ات بلند شد گفتم شاید گشنته ولی شیر نخوردی که بعد متوجه شدم تب داری خیلی ناراحت شدم خواب از سرم پرید قطره استامینوفن بهت دادم از اونجایی که با دارو میونه ات خوب نیست بیشترشو دادی بیرون ونخوردی تا نزدیک اذان صبح بیقراری کردی  که بعد خوابیدی ولی صبح که بیدار شدی سرحال بودی چون همینکه چشاتو باز کردی شروع کردی به آواز خوندن وبابا بابا گفتن ولی الان دوباه یه کوچولو تب کردی باید بهت قطره بدم بعد ببرمت دکتر عزیز دلم امیدوارم هرچی زودتر خوب  خوب شی راستی الان چند ...
9 آبان 1392

کارهای جدید ثنا+عکس

ثناجون تازگیا بهتر میتونی بشینی عزیزم  ولی هنوز نیاز به کمک داری همچنان سعی داری چهار دست و پا بری که هنوز موفق نشدی یه پاتو میذاری جلو ولی نمیتونی بری و شیرجه میزنی رو زمین  یه خورده جیغ جیغو شدی سروصدا میکنی وبا حرص جیغ میزنی ودربین صداهایی که از خودت در میاری ماما و بابا رو  خوب و قشنگ و واضح میگی وتکرار میکنی منو بابایی کلی ذوق میکنیم خیلی به مامانی وابسته شدی بغل هرکی باشی دوست داری بری پیش مامانی مثلا امروز تو مدرسه وقتی شیرت دادمو رفتم سر کلاس ده دقیقه بعد شروع کرده بودی به گریه کردن وآروم نمیشدی که خوشبختانه آخر ساعت بود ومن زود اومدم وبغلت کردمو آروم شدی وقتی گشنه ات باشه  سریع خودتو به مامانی میرسونی ت...
4 آبان 1392

اولین مسافرت ثناجون و بعدش رفتن به مدرسه!

ثناجونم  بعد از اینکه از اولین مسافرتش که مشهد بود برگشت به مدرسه رفت!   میخواستم از اولین مسافرتت بنویسم که وقت نکردم  حالا خلاصه  مینویسم  عزیزم ما روزجمعه به طرف مشهد رفتیم وصبح شنبه رسیدیم و چون صبح زود بود هوا خیلی سرد بود ومجبور شدیم شما خانم کوچولو روخوب بپوشونیم که سرما نخوری  ظهر هم رفتیم حرم که شما برای اولین با ر بود پاتو تو حرم میذاشتی عزیزم که من از زبون تو  به امام رضا (ع)سلام دادم  وچون شلوغ بود ظهر نتونستم ببرمت داخل ولی شب رفتیم  برای زیارت وشما هم چون اولین بار همچین جایی رو میدیدی فقط به دیوارا وسقف نگاه میکردی وبرات خیلی جالب بود ازآینه کاریها خیلی خوشت اومده بود و ...
28 مهر 1392

5ماهگی ثناجون و روز کودک

ثنا جونم امروز 5ماهه شده عزیزم 5ماهگیت مبارک امروز همچنین روز کودکه روز کودک رو به ثنای عزیزم تبریک میگم دخترم  بزرگ شده دیگه به عقب نمیره   حرکتاش همه رو به جلو شده وقتی یه چیزی جلوش میذاریم فوری حرکت میکنه و میره طرفش یه خورده هم عجوله چون میخواد سریع حرکت کنه  وقتی هم عجله میکنه که به طرف جلو بره چپه میشه و غلط میزنه ثنا جون هرچی بزرگتر میشه شیطونتر میشه االان دیگه نمیتونیم تنهاش بذاریم باید حتما کسی مراقبش باشه چون ممکنه کار دست خودش بده  از شیطونیای ثنا کوچولو اینکه دیشب که برای نماز رفته بودیم مسجد وقتی من نماز میخوندم ثنا خانم کلی شیطونی کردن  ما که صف دوم بودیم ثنا خانم حرکت م...
16 مهر 1392

دنده عقب!!

سلام به دختر یکی یه دونه ام   ثنا جون یه خورده برای حرکت کردن عجله داره چون چند روزیه که به طرف عقب حرکت میکنه عزیزم وقتی یه چیزی جلوت میذارم که بری طرفش و برش داری به جای اینکه به جلو بری به عقب حرکت میکنی  البته اولش یه خورده جلو میری ولی شروع میکنی به عقب رفتن  ولی هنوز خیلی ماهر نشدی وزود خسته میشی هرجند همین کارم خودش پیشرفت بزرگیه مثل اینکه خیلی عجله داری برای شیطونی کردن اندر کارای دیگه ی ثنا اینه که خیلی سروصدا میکنه برا خودش آواز میخونه وقتی ما داریم فیلم میبینیم شروع میکنه به سرو صدا کردن یکی از صداهایی که در میاره اینه ا ا ا ا(الف با فتحه!) اونم با صدای بلند منم از این صداش خیلی خوشم میاد عزیز...
26 شهريور 1392

lمیلاد امام رضا(ع)مبارک

ا لسلام علیک یا انیس النفوس السلام علیک یا سلطان یا علی ابن موسی الرضا         تکان تکان می خورد حس بی زبان قلم . تکه تکه خال می کوبد برقامت واژه های قلم . قلم امشب کوتاه می نویسد؟ یا قامت واژه ها تا ثامن الحجج نمی رسد ؟! میان صحن چلچله ها رها شده ام . چیست این صدا که مرا میان اشاره ها خرابه می کند . کرورکرور التماس نقره ای حک می شود روی پنجره های کبوتری اش . وصله که می زنند این گریه ها را به ضریح پیکرش ، قطره های چکیده را او ضمانت می کند . دخیل پنجره هایش روح امن یجیب تمام پنجره هاست . گفتنی ها را گفته ام . نگفته هایم در پس زبان بی هنرم می ماند وبه فسیل عقده ها لبخند می زند . آقا توکه راه می روی روی آوا...
25 شهريور 1392